<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>پارسیفان &#187; مطالب جالب و خواندنی</title>
	<atom:link href="http://parsifun.ir/category/text/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://parsifun.ir</link>
	<description>سایت تفریحی , سرگرمی و آموزشی پارسی زبانان</description>
	<lastBuildDate>Wed, 01 Sep 2010 09:19:39 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>گاف های گزارشگران صدا و سیما!به نظر شما جالبترین اشتباه کدام یک است؟</title>
		<link>http://parsifun.ir/text/oops/</link>
		<comments>http://parsifun.ir/text/oops/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Apr 2010 11:19:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مطالب جالب و خواندنی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتی]]></category>
		<category><![CDATA[گاف]]></category>
		<category><![CDATA[گزارشگران صدا و سیما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://parsifun.ir/?p=692</guid>
		<description><![CDATA[آخرین باری که نوانکو کانو پیراهن ارسنال را پوشید کی بود؟آنچه مسلم است اینکه هواداران توپچی ها خاطره حضور مهاجم نیجریه ای در لندن را از یاد برده اند پیمان یوسفی در بازی ارسنال و واتفورد ۴۰ دقیقه ادبایور را کانو خطاب کرد و وقتی او را در جریان تماس های تلفنی مردم قرار دادند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/59441.jpg" alt="" width="300" height="200" /></p>
<p style="text-align: justify;">آخرین باری که نوانکو کانو پیراهن ارسنال را پوشید کی بود؟آنچه مسلم است اینکه هواداران توپچی ها خاطره حضور مهاجم نیجریه ای در لندن را از یاد برده اند پیمان یوسفی در بازی ارسنال و واتفورد ۴۰ دقیقه ادبایور را کانو خطاب کرد و وقتی او را در جریان تماس های تلفنی مردم قرار دادند گفت(واقعا عذر میخوام اسم این اقا ادبایور است کانو دیگر در ارسنال بازی نمیکند)</p>
<div style="text-align: justify;" dir="rtl">در جریان بازی سپاهان و ذوب اهن در جام حذفی از یکی از داوران قدیمی کشور به نام عرب براقی تقدیر شد . پس از سوت پایان بازی عباس بهروان دوان دوان خودش را به او رساند و گفت :بینندگان عزیز در خدمت زنده یاد (!) عرب براقی هستیم</div>
<div style="text-align: justify;" dir="rtl"><span id="more-692"></span></div>
<div style="text-align: justify;" dir="rtl">دقایق پایانی بازی برزیل و هلند در مرحله نهایی جام جهانی ۹۸بود داور به نشانه خطا سوت زد و بهرام شفیع گفت:((و این هم سوت پایان بازی)) برزیلی ها ضربه خطا را زدند و گزارشگر به امید اینکه داور خیلی زود خاتمه بازی را اعلام کند سکوت کرد یک دقیقه هم گذشت اما داور سوت نزد شفیع هم بدون انکه خم به ابرو بیاورد سکوت را شکست و گفت (حالا رونالدو صاحب توپ میشه )</div>
<div style="text-align: justify;" dir="rtl">اسکندر کوتی تهیه کننده برنامه ای بود به نام [جنگ فوتبال اروپا] اینکه او در این برنامه به جای پیر و جوان و پیرزن و کودک بحث میکرد به جای خود اما حکایت بررسی بازیهای لیگ هلند توسط کوتی را هرگز فراموش نمیکنیم . در جدول رده بندی اکثر تیم ها به صورت مخفف و با سه حرف اختصاری مشخص میشدند اما کوتی (ایند هوون)را تیم پی اس وی psv را ای جی ایکس معرفی میکرد Ajx (اژاکس)</div>
<div style="text-align: justify;" dir="rtl">در جام جهانی ۱۹۹۰تیم ملی ایتالیا گلزنی به نام سالواتوره اسکیلاچی رو کرد . در جریان برگزاری مسابقات هرکدام از گزارشگران به شیوه متفاوتی نام او را تلفظ میکردند. در یکی از بازیهای وقتی او دروازه حریف را باز کرد بهرام شفیع گفت(حالا اسکیلاچی ،اسکلاچی ،اشیلاچی،شیلاچی یا هر اسم دیگه ای داره من نمیدونم! به هر حال گل خودش را زد)</div>
<div style="text-align: justify;" dir="rtl">در یکی از بازیهای تیم مراکش در جام جهانی ۹۸ نام بازیکن این تیم به همراه پرچم قرمز رنگ مراکش روی صفحه تلویزیون حک شد. بهرام شفیع با هیجان فریاد زد ((بله،نفهمیدیم چی شد اما در هر صورت داور بازیکن مراکش را اخراج کرد و حالا این تیم باید ده نفره به بازی ادامه بده))</div>
<div style="text-align: justify;" dir="rtl">در روزهایی که دانمارک تا مراحل پایانی جام ملت های ۱۹۹۲ پیش رفته بود و علاقمندان فوتبال نام بازیکنان نه چندان مطرح این تیم را از هم میپرسیدند ، بهرام شفیع یکی دیگر از شاهکارهایش را رو کرد . مربی دانمارک دست به تعویض زد و کارگردان تلویزیونی نام بازیکن تازه وارد و بازیکن تعویضی را به همراه عبارت DENMARK روی انتن فرستاد شفیع اسم بازیکنی که به سمت نیمکت ذخیره ها حرکت میکرد را درست تلفظ کرد اما&#8230;(( و به جای او دن مارک وارد زمین میشه!))</div>
<div style="text-align: justify;" dir="rtl">در جریان یکی از بازیهای پرسپولیس در فصل گذشته که پس از افطار برگزار میشد مجید خدایی کشتی گیر ملی پوش ایرانی در میان تماشاگران حاضر شده بود وقتی تلویزیون چهره او را به تصویر کشید عادل فردوسی پور گفت((این هم مجید خدایی کشتی گیر تیم ملی فوتبال ایران))</div>
<div style="text-align: justify;" dir="rtl">عباس بهروان در حین گزارش استقلال و سپاهان در تورنمنت نقش جهان اصفهان ((همان طوری که مشاهده میکنید شرایط جوی اصلا مناسب نیست. وزش باران و بارش باد امکان برگزاری یک بازی زیبا را از بین برده))</div>
<div style="text-align: justify;" dir="rtl">بازی نیمه نهایی جام جهانی ۹۴بین برزیل و سوئد برگزار میشد و باز هم عباس بهروانپشت میز گزارش نشسته بود.در دقیقه ۹ ضربه مازینهو به تور کناری دروازه اصابت کرد و به اوت رفت ((توی دروازه &#8230;توی دروازه..این گل میتونه نوید یک بازی پر گل و زیبا رو باشه برزیل ۱ سوئد ۰))البته پانزده دقیقه بعد جهانگیر کوثری که به عنوان کارشناس در استودیو حضور داشت گفت:(البته مثل اینکه ان توپ گل نشده بود .ضمن عذر خواهی از بینندگان عزیز بازی کماکان ۰_۰ دنبال میشه)<br />
اسکندر کوتی در حال گزارش بازی غیر زنده تیم ملی اتریش و یک تیم دیگر بود. بالای صفحه تلویزیون در محل مربوط به درج نام تیم ها و نتیجه بازی نام لاتین اتریش (Austria)درج شده بود و جناب گزارشگر این تیم را استرالیا خطاب میکرد.کار به جایی رسید که پس از پایان پخش این بازی ضبط شده مجری شبکه سه با اشاره به تماس های پر تعداد مردمی ضمن عذر خواهی ،اشتباه گزارشگر را تصحیح کرد.</div>
<div style="text-align: justify;" dir="rtl">چلسی گل زد و جواد خیابانی در لا به لای فریادهایش گفت((بدون شک الان مردم شهر چلسی خیلی خوشحال هستند)) او بعدها این واقعیت را که در کل بریتانیا شهری تحت عنوان چلسی وجود ندارد پذیرفت. اما به عنوان اخرین دفاعیه اش مدعی شد چلسی نام محله ای در لندن و منظور گزارشگر هم اشاره به ان محله بوده است.مثل این می ماند که گزارشگر بعد از گل استقلال بگوید((الان اهالی میدان استقلال سر از پا نمی شناسند))</div>
<div style="text-align: justify;" dir="rtl">کریم باقری بازیکن ارمینا بیله فلد پشت یک ضربه ایستگاهی از فاصله ۳۰-۴۰ متری ایستاد و مزدک میرزایی که دو مانیتور را پیش روی خود داشت برای نواخته شدن ضربه لحظه شماری میکرد . یکی از مانیتور ها مربوط به پخش مستقیم و بدون تاخیر بود و دیگری با حدود ۱۵-۱۰ ثانیه تاخیر تصاویر مربوط به شبکه سه را روی انتن می فرستاد.کریم در مانیتور شماره یک ضربه را زد و گزارشگر با هیجان بسیار زیاد شوت او را استثنایی لقب داد .تماشاگر تلویزیونی اما هنوز باقری را در حالی که دست به کمر زده بود و دیوار دفاعی حریف را بر انداز میکرد میدید.عکس العمل مزدک خیلی جالب بود((البته این ضربه لحظاتی بعد زده شد))</div>
<div style="text-align: justify;" dir="rtl">دوستان نزدیک هنوز اورا پولی اوف صدا میزنند داستان از این قرار است که ایشان پیش از انکه این واژه Play off سر زبان ها بیفتد لغت فارسی ان را در جایی خوانده بود و در جریان یکی از گزارش هایش گفت(اگر همین نتیجه حفظ شود سرنوشت در بازی پولی اوف مشخص خواهد شد)</div>
<div style="text-align: justify;" dir="rtl">این یکی فوتبالی نیست اما خیلی قشنگه . یدالله اعتصامی در جریان گزارش مستقیم یکی از جدال های داخلی در حالی که از نمایش پسر یکی از کشتی گیران قدیمی به وجد امده بود تصمیم گرفت احساسش را در قالب یک بیت شعر بیان کند ((پسر کو ندارد نشان از پدر &#8230;نشاید که نامش نهند آدمی!!!))<br />
البته بسیاری از کارشناسان ادبیات معتقدند قدیم ها مصراع دوم این بیت ((تو بیگانه خوانش نخوانش پسر))بوده.<br />
بازی پرسپولیس و تراکتور سازی بود.تابلوی تعویض بالا رفت و غلام حسین دین محمدی قصد داشت برای تراکتور وارد زمین شود .جواد خیابانی اما ناگهان تمام تماشاگران تلویزیونی را در جای خود میخکوب کرد ((حالا غلام حسین دین محمدی برادر بزرگتر رسول خطیبی وارد زمین میشه )) او بعد ها مدعی شد نسبت خانوادگی حسین و رسول خطیبی و سیروس و غلامحسین دین محمدی را قاطی کرده.<br />
تمام دنیا مهاجم یوگسلاو تیم ایندهوون را ماتیو کژمان صدا میزنند اما از انجایی که جنگ فوتبال اروپا قوانین خاص خودش را دارد و املای لاتین او Kazmen بود اسکندر کوتی در عرض یک دقیقه هشت بار گفت ((ماتیو کازمن))ان روزها کاظمیان هنوز معروف نشده بود وگرنه میشد احتمال داد که این دو بازیکن را با هم اشتباه گرفته.</div>
<div style="text-align: justify;" dir="rtl">دفتر داستان های شیرین سوتی های گزارشگران را با خاطره ای ازگزارش غلامعلی پیر ایرانیدر زمان برگزاری مسابقات دسته فوق سنگین وزنه برداری بازی های اسیایی دوحه می بندیم((حالا،حسین رضا زاده وزنه ۲۰۵ کیلو متری را بالای سر می برد ))این مورد البته از رادیو انتخاب شده بود.</div>
<p style="text-align: justify;">به نظر شما بهترین سوتی کدام یک است؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://parsifun.ir/text/oops/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نگاهی به ادعای گرانقیمت​ترین بازیگر زن ایران: اوتادی بازیگری دروغگو؟!</title>
		<link>http://parsifun.ir/text/otaadi-leila/</link>
		<comments>http://parsifun.ir/text/otaadi-leila/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Apr 2010 08:59:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[زندگینامه هنرمندان ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب جالب و خواندنی]]></category>
		<category><![CDATA[اوتادی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس های لیلا اوتادی]]></category>
		<category><![CDATA[لیلا اوتادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://parsifun.ir/?p=679</guid>
		<description><![CDATA[تب قدرت و شهرت از دیرباز تا امروز بلاهای مختلفی را سر انسان​ها آورده است. در این شرایط آشوب و بلاتکلیفی سینمای ایران، این تب حال خیلی ها را بد کرده است. یکی از بانمک​ترین نمونه​هایش، گرانترین بازیگر زن سینمای ایران ( البته به روایت خودش) لیلا اوتادی است. او در پی آن است تا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="لیلا اوتادی" src="http://pccity.files.wordpress.com/2008/12/first-move-29-1-87-b6.jpg" alt="" width="300" height="202" /></p>
<p style="text-align: justify;">تب قدرت و شهرت از دیرباز تا امروز بلاهای مختلفی را سر انسان​ها آورده است. در این شرایط آشوب و بلاتکلیفی سینمای ایران، این تب حال خیلی ها را بد کرده است.<br />
یکی از بانمک​ترین نمونه​هایش، گرانترین بازیگر زن سینمای ایران ( البته به روایت خودش) لیلا اوتادی است. او در پی آن است تا به شیوه فرانکنشتینیسم از خود سوپراستاری آنچنانی بسازد. فرانکنشتین که در خاطرتان هست؟ همان آدم چهل تکه​ایی که هر قسمت از بدنش توسط یک پرفسور دیوانه از مرده​ها دزدید می​شد و بهم دوخته می​شد که در نهایت انسانی غول​پیکر و بی​محتوا به نام فرانکنشتین از آن ساخته شد.<br />
در این بازار شلوغ  و ترافیک بازیگرهایی که برای یدک کشیدن لقب سوپراستاری هرکاری می​کنند، این بازیگر جوان روش عجیب و فرانکنشتین‌واری برای خود برگزیده است. او تصمیم گرفته از هرکدام از  ویژگی​های استارهای سینما تکه​ایی را بردارد به خودش بدوزد و تا در نهایت یک جامه سوپراستاری بر تن داشته باشد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span id="more-679"></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اوتادی، وقتی به دیدار نمایشگاه طلا و جواهرات دست​ساز مهناز افشار رفت تیتر زد که تنها بازیگری در ایران است که صاحب برند طلا و جواهرات است. (حرفی زد که طلافروشان بزرگ بازار مثل زمردیان و گوهربین سال‌هاست جرات گفتنش را ندارند.)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">وقتی دید گلشیفته فراهانی با دی کاپریو همبازی شده خبر داد که قرار است با جود لاو در یک پروژه همبازی باشد. (پروژه‌ای که هیچ​کس اسم کارگردان و تهیه کننده​اش را نمی​داند و هیچ اثری از ساخته شدنش در اینترنت و هیچ رسانه خبری دیگری نمی​توان یافت.) چند روز بعد هم خودش خبر را تکذیب و کرد و منتی آنچنانی بر سر ارشاد گذاشت که به خاطر وفاداری خود به اصول ارشاد نوین از بازی از آن پروژه انصراف داده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">وقتی دید نمایشگاه عکس هدیه تهرانی چه جنجالی برپا کرد و بار دیگر اسم او را سر زبان ها انداخت خبر داد که قرار است بزرگترین نمایشگاه عکس خاورمیانه را از عکس​های شاخص خود از سفرهایش به دور دنیا برگزار کند. (که همه سینمای ایران بی صبرانه در انتظار افتتاحیه این نمایشگاه می​سوزند.)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">وقتی دید نیوشا ضیغمی می​خواهد تهیه‌کننده شود و پروانه ساخت اولین فیلمش را گرفته بلافاصله او هم دست به کار شد و بر حسب اتفاق سراغ پیمان عباسی همان نویسنده​ای رفت که نیوشا ضیغمی با او قرارداد همکاری پیوسته دارد و می​خواهد فیلم «شیطان شلوار لی می​پوشد» را با فیلمنامه او جلوی دوربین ببرد. (که شاید تنها خبر نزدیک به واقعیت درباره او باشد. کافیست بتواند ۳۰۰ میلیون پول حلال فراهم کند.)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اوتادی در تازه​ترین شاهکارش هم اعلام کرده که گران​ترین بازیگر زن سینمای ایران است و ۷۵ میلیون برای بازی در فیلم «پیتزا مخلوط» دستمزد گرفته است. در صورتی که تهیه​کننده کار رسماً اعلام کرده که دستمزد ایشان ۱۷ میلیون تومان است. (کارشناسان بر این باور بودند که اگر این تهیه کننده آنقدر ناشی است که ۷۵ میلیون تومان به &#8230; دستمزد داده حتما ۱۰۰ میلیون به یوسف تیموری، ۱۴۰ میلیون به علی صادقی و ۲۰۰ میلیون به مجید صالحی و برای پروژه بعدی هم ۲ و نیم میلیارد دستمزد را برای محمدرضا گلراز کنار گذاشته است.)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اینها چند نمونه از اخباری است که اوتادی این روزها از خودش منتشر می​کند و چند روز بعد هم آنها را تکذیب می​کند و بر این باور است که یکبار در انتشار خبر مطرح می​شود و یکبار هم موقع تکذیب آن. شاید بر اساس همین روند بتوان پیش‌بینی کرد که اخبار بعدی او تا پایان سال ۸۹ به چه شرحی است:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">- ترجمه کتاب خاطرات ژولیت بینوش از زبان فرانسوی و ترجمه خاطرات اوریانا فالاچی از زبان ایتالیایی (چون نیکی کریمی خاطرات مارلون براندو را ترجمه کرده است.)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">- طبق دعوت رسمی سازمان ملل قرار است به عنوان سفیر صلح فعالیت کند و در یونیسف هم به عنوان یکی از اعضای اصلی کابینه از او دعوت به همکاری شده است. (چون مهتاب کرامتی پایش به یونیسف باز شده.)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">- مربی افتخاری بدنسازی تیم والیبال بارسلونا است. (چون محمدرضا گلزار مربی بدنساز تیم والیبال ارتعاشات صنعتی شده.)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">- برگزاری وتهیه بزرگترین کنسرت آسیا با حضور خوانندگانی چون آندره بوچیلی، کریس دی برگ و ساسی مانکن. (چون محمدرضا گلزار کنسرت موسیقی برگزار است.)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">- قرار است به زودی کمپانی پرفیوم فرانسه عطری به نام اوتادی وارد بازار کند. (چون شبیه این قرارداد را با خانوم بیانسه بسته است.)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">- بلیت فرست کلاس افتخاری برای او صادر شده تا با اولین اتوبوس فضایی در کنار دیوید بکهام و همسرش سفری به کره ماه داشته باشد!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">خلاصه اگر این روزها شنیدید که کهکشان تازه کشف شده​ای به نام اوتادی نامگذاری شد خیلی تعجب نکنید&#8230;!</p>
<div style="text-align: justify;" dir="rtl">شهر شلوغ است و در این دنیای بی​حساب و کتاب هرچیزی امکان پذیر است. شاید همین روش جنجالی​اش کارساز شد، نمونه​اش اینکه همین الان با همین مطلب او ناخواسته یک دگمه دیگر به لباس فرانکنشتینی‌اش اضافه کرده و برای یقه لباسش هم کافیست جوابیه‌ای برای این یادداشت صادر کند.</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://parsifun.ir/text/otaadi-leila/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چرا در کنکور قبول نمی شویم؟</title>
		<link>http://parsifun.ir/text/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d9%86%da%a9%d9%88%d8%b1-%d9%82%d8%a8%d9%88%d9%84-%d9%86%d9%85%db%8c-%d8%b4%d9%88%db%8c%d9%85%d8%9f/</link>
		<comments>http://parsifun.ir/text/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d9%86%da%a9%d9%88%d8%b1-%d9%82%d8%a8%d9%88%d9%84-%d9%86%d9%85%db%8c-%d8%b4%d9%88%db%8c%d9%85%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Feb 2010 18:33:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>GraphX</dc:creator>
				<category><![CDATA[مطالب جالب و خواندنی]]></category>
		<category><![CDATA[قبولي]]></category>
		<category><![CDATA[كنكور]]></category>
		<category><![CDATA[موفقيت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://parsifun.ir/?p=630</guid>
		<description><![CDATA[این مطلب کاملا بر اساس تحقیقات علمی انجام شده و واقعا منطقی ست. برای قبولی در کنکور ۳۶۵ روز فرصت داریم! فکر کنم جالب باشه که شما هم بدونید: هر سال ۵۲ جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است. به این ترتیب ۳۱۳ روز باقی می ماند. حداقل ۵۰ روز مربوط [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<div>
<p><span style="color: #336666;font-size: x-small"><strong>این مطلب کاملا بر اساس تحقیقات علمی انجام شده و واقعا منطقی ست.</strong></span></p>
<p><span style="color: #336666;font-size: x-small"><strong>برای قبولی در کنکور ۳۶۵ روز فرصت داریم! فکر کنم جالب باشه که شما هم بدونید:</strong></span></p>
<p><span style="color: #336666;font-size: x-small"><strong>هر سال ۵۲ جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است. به این ترتیب ۳۱۳ روز باقی می ماند.</strong></span></p>
<p><span style="color: #336666;font-size: x-small"><strong>حداقل ۵۰ روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین ۲۶۳ روز دیگر باقی می ماند.</strong></span></p>
<p><span style="color: #336666;font-size: x-small"><strong>در هر روز ۸ ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا ۱۲۲ روز در سال می شود پس ۱۴۱ روز فرصت باقیست.</strong></span></p>
<p><span style="color: #336666;font-size: x-small"><strong>سلامت جسم و روح روزانه ۱ساعت تفریح را میطلبد که در طول یکسال جمعا ۱۵ روز میشود. بنابراین۱۲۶ روز باقی می ماند.</strong></span></p>
<p><span style="color: #336666;font-size: x-small"><strong>طبیعتا ۲ساعت در روز برای خوردن لازم است که در کل ۳۰ روز می شود پس ۹۶ روز باقی می ماند.</strong></span></p>
<p><span style="color: #336666;font-size: x-small"><strong>۱ ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم و ضروریست چرا که انسان موجودی اجتماعی است که این خود ۱۵ روز میشود به این ترتیب ۸۱ روز باقی میماند.</strong></span></p>
<p><span style="color: #336666;font-size: x-small"><strong>روزهای امتحان ۳۵ روز از سال را به خود اختصاص میدهد پس ۴۶ روز باقی می ماند.</strong></span></p>
<p><span style="color: #336666;font-size: x-small"><strong>تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم ۳۰ روز در سال هستند بنابراین تنها ۱۶ روز باقی مانده است!</strong></span></p>
<p><span style="color: #336666;font-size: x-small"><strong>در سال شما حداقل ۱۰ روز را به بازی می پردازید پس ۶ روز دیگر باقی مانده است!</strong></span></p>
<p><span style="color: #336666;font-size: x-small"><strong>در سال حداقل ۳ روز به بیماری طی میشود و ۳ روز دیگر باقی مانده است.</strong></span></p>
<p><span style="color: #336666;font-size: x-small"><strong>سینما رفتن و سایر امور شخصی هم دست کم ۲ روز را در بر می گیرند پس یک روز دیگر باقی میماند.</strong></span></p>
<p><span style="color: #336666;font-size: x-small"><strong>۱ روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه می توان در آن روز درس خواند؟!!</strong></span></p>
<p><span style="color: #993333;font-size: x-small"><em><strong>نتیجه ی اخلاقی:</strong></em></span></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small"> یک داوطلب نرمال نمی تواند امیدی برای قبولی در دانشگاه داشته باشد!!!</span></strong></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://parsifun.ir/text/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d9%86%da%a9%d9%88%d8%b1-%d9%82%d8%a8%d9%88%d9%84-%d9%86%d9%85%db%8c-%d8%b4%d9%88%db%8c%d9%85%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بیست و یک روش برای حال گیری دخترا</title>
		<link>http://parsifun.ir/text/%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7/</link>
		<comments>http://parsifun.ir/text/%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Feb 2010 18:05:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>GraphX</dc:creator>
				<category><![CDATA[مطالب جالب و خواندنی]]></category>
		<category><![CDATA[بیست و یک]]></category>
		<category><![CDATA[حال گیری]]></category>
		<category><![CDATA[دخترا]]></category>
		<category><![CDATA[روش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://parsifun.ir/?p=627</guid>
		<description><![CDATA[۱٫ تو خیابون خیلی با احترام از یه دختر آدرس بپرسید بعد از جواب دادن جلوی چشماش از یکی دیگه بپرسید ۲.پشت چراغ قرمز راننده جلویی اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذارید رو بوق ۳.توی اتوبان جلوی ماشین یه دختر خانوم با سرعت ۵۰ کیلومتر حرکت کنید. ۴.توی جمع دخترای فامیل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: x-small">۱٫ تو خیابون خیلی با احترام از یه دختر آدرس بپرسید بعد از جواب دادن جلوی چشماش از یکی دیگه بپرسید<br />
۲.پشت چراغ قرمز راننده جلویی اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذارید رو بوق</span></p>
<p align="justify"><span style="font-size: x-small">۳.توی اتوبان جلوی ماشین یه دختر خانوم با سرعت ۵۰ کیلومتر حرکت کنید.<br />
۴.توی جمع دخترای فامیل وقتی همشون دارن یه سریال می ببینن هی کانال تلویزیون رو عوض کنید.<br />
۵.توی یه بوتیک که فروشندش دختره وادارش کنید شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگید خوشتون نیومد و برید<br />
۶٫ توی جشن تولد یکی از دخترا فامیل تا اومد شمع ها را فوت کنه همه رو خاموش کنید<br />
۷٫ اگه یه دختر یه جا یه جک تعریف کرد بلافاصه بگید چقدر قدیمی بود<br />
۸.اشتباهات لغوی دخترارو موقع صحبت کردن تکرار کنید و بخندید<br />
۹.تو یه جمع دانشجویی و رسمی هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذارید<br />
۱۰٫ عید نوروز تمام پسته ها و فندق های سر بسته را بذاریید توی ظرف دختر مورد نظرتون<br />
۱۱.روزهای بارونی تا یه دختر دیدید و یه چاله پر آب و شما با ماشین بودید یه لحظه درنگ نکنید<br />
۱۲٫ اگه کلاس موسیقی می روید قبل از اجرای دختر خانوم مورد نظر پیچ های کوک گیتارش رو به چند جهت بچرخونید برگردونید </span></p>
<p align="justify"><span style="font-size: x-small">۱۳.تو دانشگاه از دختر مورد نظر یه جزو ۱۰۰۰ صفحه ای بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردید بهش پس بدید</span></p>
<p align="justify"><span style="font-size: x-small">۱۴.بهش چاق بودن و بی ریخت بودن دختر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونید</span></p>
<p align="justify"><span style="font-size: x-small"> ۱۵. به دختری که دماغش رو تازه عمل کرده بگید دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده<br />
۱۶.شیشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابی تکون بدید و بذارید خودش درش رو باز کنه<br />
۱۷.زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردن یه دختر با صدای بلند بزنید زیر خنده </span></p>
<p align="justify"><span style="font-size: x-small">۱۸.از یه دختر ساعت بپرسید بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنید و بگین ساعتش عقبه<br />
۱۹٫ توی ساندویچی موقعی که چند تا دختر نشستن طوری که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن و گلاب به روتون استفراغی که چند روزپیش داشتید تعریف کنید<br />
۲۰٫ توی یه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشی صحبت کنید و بلند بلند بخندید<br />
۲۱.توی خیابون به یه قسمت از لباس یه دختر خیره بشید و بزنید زیر خنده (نمی دونید دختره چه حالی می شه)</span></p>
<p align="justify"><span style="font-size: x-small">قابل آقا پسرای گل گلاب رو نداشت.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://parsifun.ir/text/%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%db%8c%da%a9-%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ضد حال های نت ..!!</title>
		<link>http://parsifun.ir/text/%d8%b6%d8%af-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%aa/</link>
		<comments>http://parsifun.ir/text/%d8%b6%d8%af-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Feb 2010 18:02:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>GraphX</dc:creator>
				<category><![CDATA[مطالب جالب و خواندنی]]></category>
		<category><![CDATA[HISTORY]]></category>
		<category><![CDATA[Reset]]></category>
		<category><![CDATA[ZIP]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://parsifun.ir/?p=625</guid>
		<description><![CDATA[میری تو یه وب لاگ و میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زاده ست! یه فایل ZIP   دانلود میکنی به جز آنفولانزای مرغی تمام ویروس ها توش هستند! تو جستو گر عکس گوگل کلمه کرگدن رو تایپ می کنی عکس خودت رو پیدا میکنه! بعد از کلی کار و خستگی میای تو نت میبینی یاهو و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>میری تو یه وب لاگ و میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زاده ست!<br />
یه فایل ZIP   دانلود میکنی به جز آنفولانزای مرغی تمام ویروس ها توش هستند!<br />
تو جستو گر عکس گوگل کلمه کرگدن رو تایپ می کنی عکس خودت رو پیدا میکنه!<br />
بعد از کلی کار و خستگی میای تو نت میبینی یاهو و گوگل رو هم فیلتر کردن!<br />
داری واسه استادت ایمیل میزنی( جون ننت نمره بده بابا) و کلی واسش خالی بستی یهو اکانتت تموم میشه!<br />
میری تو یه سایت و اینقدر دنبال یه لینک میری که مخت هنگ میکنه!<br />
سایتت رو با هزار بدبختی توی گوگل ثبت میکنی وقت جستجو میفته صفحه ۴۰۰!<br />
بازم میری تو کافی نت دانشگاه  و داری یواشکی یه سایت بالای ۱۸ میبنی ولی یه دفعه کامپیوتر هنگ میکنه و همون موقع دخترای همکلاسیت میان بالا سرت!(این قضیه بر عکسش اتفاق افتاده!)<br />
سه ساعت داشتی یه فایل رو دانلود میکردی وقتی به ۹۹% میرسه کامپیوتر RESET  میشه!<br />
رو لینک فقط بالای ۱۸ سال کلیک میکنی میری تو سایت عمو پورنگ!!!<br />
۱۰ ساعت با کارت شبکه هوشمند دقیقه ای ۵ تومن تو چت رو مخ یه نفر کار میکنی و بعدش که عکسش رو میبینی&#8230;&#8230;&#8230;!<br />
کلی سایت های بالای ۱۸ میری و یادت میره HISTORY  رو پاک کنی فرداش همشون رو بابات میفهمه!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://parsifun.ir/text/%d8%b6%d8%af-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دو برادر</title>
		<link>http://parsifun.ir/text/%d8%af%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1/</link>
		<comments>http://parsifun.ir/text/%d8%af%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 02 Feb 2010 07:28:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>GraphX</dc:creator>
				<category><![CDATA[مطالب جالب و خواندنی]]></category>
		<category><![CDATA[ارث]]></category>
		<category><![CDATA[برادر]]></category>
		<category><![CDATA[كدخدا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://parsifun.ir/?p=619</guid>
		<description><![CDATA[کینه و بیگانگی بین دو برادر بر سر ارث پدر چند سالی بود که آنها را از یکدگر دور کرده و هر یک دیگری را متهم می کرد . همسران آنها خسته از این دشمنی ، به پیش کدخدای پیر روستا رفته و داستان را باز گفتند . کدخدا دو برادر را خواست و سکوت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کینه و بیگانگی بین دو برادر بر سر ارث پدر چند سالی بود که آنها را از یکدگر دور کرده  و هر یک دیگری را متهم می کرد .<br />
همسران آنها خسته از این دشمنی ، به پیش کدخدای پیر روستا رفته و داستان را باز گفتند .<br />
کدخدا دو برادر را خواست و سکوت پیشه کرد دو برادر به موهای سفید او می نگریستند و در دل می گفتند چه شده که او ما را خواسته است .<br />
پیر جهان دیده نگاهی به آن دو کرد و گفت : یادگار پدر مایه دوستی بیشتر است نه قهر و دشمنی .<br />
دو برادر سر فرود آوردند می دانستند هر چه بگویند در نهایت او می تواند براحتی پی به نهان اندیشه آنان ببرد . روی یکدیگر را بوسیدند و دست در دست یکدیگر از خانه کدخدا بیرون آمدند .<br />
به سخن ارد بزرگ : گِره های که به هزار نامه دادگستری باز نمی شود ، به یک نگاه و یا ندای ریش سفیدی گشاده می گردد .<br />
باشد که قدر ریش سفیدان و پیران خود را بدانیم و بزرگشان داریم .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://parsifun.ir/text/%d8%af%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تست هوش &#8220;سن راننده&#8221;</title>
		<link>http://parsifun.ir/text/%d8%aa%d8%b3%d8%aa-%d9%87%d9%88%d8%b4-%d8%b3%d9%86-%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
		<comments>http://parsifun.ir/text/%d8%aa%d8%b3%d8%aa-%d9%87%d9%88%d8%b4-%d8%b3%d9%86-%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 13 Jan 2010 17:23:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>GraphX</dc:creator>
				<category><![CDATA[مطالب جالب و خواندنی]]></category>
		<category><![CDATA[تست]]></category>
		<category><![CDATA[سن راننده]]></category>
		<category><![CDATA[هوش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://parsifun.ir/?p=616</guid>
		<description><![CDATA[فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول ۶ نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم ۳ نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟ جواب در ادامه مطلب جواب: فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید(یعنی شما راننده‌ای پس سن راننده در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول ۶ نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم ۳ نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟</p>
<p>جواب در ادامه مطلب</p>
<p><span id="more-616"></span>جواب: <strong>فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید</strong>(یعنی شما راننده‌ای پس سن راننده در واقع سن خودتونه).</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://parsifun.ir/text/%d8%aa%d8%b3%d8%aa-%d9%87%d9%88%d8%b4-%d8%b3%d9%86-%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ماجرای عکاس‌باشی و پدر اجاره‌ای</title>
		<link>http://parsifun.ir/text/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%83%d8%a7%d8%b3%e2%80%8c%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%88-%d9%be%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b1%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c/</link>
		<comments>http://parsifun.ir/text/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%83%d8%a7%d8%b3%e2%80%8c%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%88-%d9%be%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b1%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 13 Jan 2010 17:13:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>GraphX</dc:creator>
				<category><![CDATA[مطالب جالب و خواندنی]]></category>
		<category><![CDATA[عكاس باشي]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرا]]></category>
		<category><![CDATA[پدر اجاره اي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://parsifun.ir/?p=613</guid>
		<description><![CDATA[زن و شوهر جوانی که بچه دار نمی شدند برای یافتن چاره به یکی از بهترین پزشکان متخصص مراجعه کردند. پس از معاینات و آزمایش های مربوطه، پزشک نظر داد که متاسفانه مشکل از مرد میباشد و تنها راه حل ممکن، بهره برداری از خدمات «پدر جایگزین» است. زن: منظورتان از پدر جایگزین چیست؟ پزشک: [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: x-small"><span>زن و شوهر جوانی که بچه دار نمی شدند برای یافتن چاره به یکی از بهترین پزشکان متخصص مراجعه کردند.</p>
<p>پس از معاینات و آزمایش های مربوطه، پزشک نظر داد که متاسفانه مشکل از مرد میباشد و تنها راه حل ممکن، بهره برداری از خدمات «پدر جایگزین» است.</p>
<p>زن: منظورتان از پدر جایگزین چیست؟</p>
<p>پزشک: مردی که با دقت انتخاب می شود تا نقش شوهر را اجرا و به بارداری خانم کمک کند.</p>
<p>زن تردید نشان داد لکن شوهرش بچه می خواست و او را راضی کرد تا راه حل را بعنوان تجویز پزشک بپذیرد.</p>
<p>چند روز بعد جوانی را یافتند تا زمانیکه شوهر در خانه نباشد برای انجام وظیفه مراجعه کند.</p>
<p>روز موعود فرا رسید، لکن همسایه نیز عکاسی را برای گرفتن عکس از نوزاد خود خبر کرده و منتظر او بودند.</p>
<p>از بد حادثه عکاس آدرس را اشتباهی رفته و به خانه زوج جوان رسید و در زد. زن در را باز کرد.</p>
<p>-          سلام، برای موضوع بچه آمدم.</p>
<p>-          سلام، بفرمائید. مشروب میل دارید؟</p>
<p>-         نه، متشکرم. الکل با کار من سازگاری نداره. علاوه بر اون میخوام هرچه زودتر شروع کنم.</p>
<p>-         باشه! بریم اتاق خواب؟</p>
<p>-         حرفی نیست، هرچند که سالن مناسب تر است؛ دو تا روی فرش، دوتا رو مبل و یکی هم تو حیاط.</p>
<p>-         چند تا؟</p>
<p>-         حداقل پنج تا. البته اگر بیشتر خواستید حرفی نیست.</p>
<p>عکاس در حالیکه آلبومی را از کیف خود بیرون می آورد، ادامه داد:</p>
<p>- مایلم نمونه کارم را نشونتون بدم. روشی را بکار می برم که مشتریام خیلی دوست دارن.. مثلاً ببینید این بچه چقدر زیباست. اینکار رو تو یک پارک کردم.. وسط روز بود و مردم جمع شدن تماشا کنن. اون خانم خیلی پر توقع بود و مرتباً بهانه می گرفت. در نهایت مجبور شدم از دو تا از دوستام کمک بگیرم. علاوه بر اون یه بچه گربه هم اونجا بود و دم و دستگاه رو گاز می گرفت.</p>
<p>زن بیچاره حیرت زده به سخنان گوش می کرد.</p>
<p>- حالا این دوقلوها را نگاه کنین. اینبار خودی نشان دادم. مامانه همکاری تاپی کرد وظرف پنچ دقیقه کارمون رو تموم کردیم. رسیدم و با دو تا تق تق همه چیز روبراه شد و این دوقلوهائی که می بینید.</p>
<p>حیرت زن به نوعی سرگیجه تبدیل شده بود و عکاس اینگونه ادامه می داد:</p>
<p>- در مورد این بچه کار سخت تر بود. مامانش عصبی شده بود. بهش گفتم شما آروم باشید تا من کار خودمو بکنم. روشو برگردوند و همه چی بخوبی و خوشی پایان یافت.</p>
<p>چیزی نمونده بود که زن بیچاره از حال برود. طرف آلبوم را جمع کرده و گفت:</p>
<p>-         شروع کنیم؟</p>
<p>-         هر وقت شما بگین!</p>
<p>-         عالیه! میرم سه پایه رو بیارم.</p>
<p>-         سه پایه؟ برای چی؟</p>
<p>- آخه وسیله کار خیلی بزرگه. نمی تونم تو دست بگیرمش و بایستی بذارمش رو سه پایه و &#8230; خانم&#8230;. خانووووووم&#8230;. کجا میری؟ چرا فرار میکنی؟ پس بچه چی شد؟</span></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://parsifun.ir/text/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%83%d8%a7%d8%b3%e2%80%8c%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%88-%d9%be%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b1%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مزرعه‌دار و مرد زرنگ</title>
		<link>http://parsifun.ir/text/%d9%85%d8%b2%d8%b1%d8%b9%d9%87%e2%80%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%b2%d8%b1%d9%86%da%af/</link>
		<comments>http://parsifun.ir/text/%d9%85%d8%b2%d8%b1%d8%b9%d9%87%e2%80%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%b2%d8%b1%d9%86%da%af/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 06 Jan 2010 08:16:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>GraphX</dc:creator>
				<category><![CDATA[مطالب جالب و خواندنی]]></category>
		<category><![CDATA[الاع]]></category>
		<category><![CDATA[مرد زرنگ]]></category>
		<category><![CDATA[مزرعه دار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://parsifun.ir/?p=611</guid>
		<description><![CDATA[چاک از یک مزرعه‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم چون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد چاک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه. آخه همه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چاک از یک مزرعه‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد.</p>
<p>اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم چون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد</p>
<p>چاک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده</p>
<p>مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه. آخه همه پول رو خرج کردم</p>
<p>چاک گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده</p>
<p>مزرعه‌دار گفت: «می‌خوای باهاش چی کار کنی؟</p>
<p>چاک گفت: «می‌خوام باهاش قرعه‌کشی برگزار کن.</p>
<p>مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه که یه الاغ مرده رو به قرعه‌کشی گذاشت!</p>
<p>چاک گفت: «معلومه که می‌تونم. حالا ببین. فقط به کسی نمی‌گم که الاغ مرده است</p>
<p>یک ماه بعد مزرعه‌دار چاک رو دید و پرسید: «از اون الاغ مرده چه خبر؟</p>
<p>چاک گفت: «به قرعه‌کشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم و ۹۹۸ دلار سود کردم</p>
<p>مزرعه‌دار پرسید: «هیچ کس هم شکایتی نکرد؟</p>
<p>چاک گفت: «فقط همونی که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://parsifun.ir/text/%d9%85%d8%b2%d8%b1%d8%b9%d9%87%e2%80%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%b2%d8%b1%d9%86%da%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طنز دامادها و مادر زن</title>
		<link>http://parsifun.ir/text/%d8%b7%d9%86%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%a7-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86/</link>
		<comments>http://parsifun.ir/text/%d8%b7%d9%86%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%a7-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 06 Jan 2010 08:09:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>GraphX</dc:creator>
				<category><![CDATA[مطالب جالب و خواندنی]]></category>
		<category><![CDATA[داماد]]></category>
		<category><![CDATA[ظنز]]></category>
		<category><![CDATA[مادر زن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://parsifun.ir/?p=607</guid>
		<description><![CDATA[زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند. یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت. دامادش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.</p>
<p>یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.</p>
<p>یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.</p>
<p>دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.</p>
<p>فردا صبح یک ماشین پژو ۲۰۶ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»</p>
<p>زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.</p>
<p>داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠۶ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»<br />
نوبت به داماد آخرى رسید.</p>
<p>زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.</p>
<p>امّا داماد از جایش تکان نخورد!!!!</p>
<p>او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.</p>
<p>همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.</p>
<p>فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود:</p>
<p>«متشکرم! از طرف پدر زنت»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://parsifun.ir/text/%d8%b7%d9%86%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%a7-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
