این مطلب کاملا بر اساس تحقیقات علمی انجام شده و واقعا منطقی ست.
برای قبولی در کنکور ۳۶۵ روز فرصت داریم! فکر کنم جالب باشه که شما هم بدونید:
هر سال ۵۲ جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است. به این ترتیب ۳۱۳ روز باقی می ماند.
حداقل ۵۰ روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین ۲۶۳ روز دیگر باقی می ماند.
در هر روز ۸ ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا ۱۲۲ روز در سال می شود پس ۱۴۱ روز فرصت باقیست.
سلامت جسم و روح روزانه ۱ساعت تفریح را میطلبد که در طول یکسال جمعا ۱۵ روز میشود. بنابراین۱۲۶ روز باقی می ماند.
طبیعتا ۲ساعت در روز برای خوردن لازم است که در کل ۳۰ روز می شود پس ۹۶ روز باقی می ماند.
۱ ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم و ضروریست چرا که انسان موجودی اجتماعی است که این خود ۱۵ روز میشود به این ترتیب ۸۱ روز باقی میماند.
روزهای امتحان ۳۵ روز از سال را به خود اختصاص میدهد پس ۴۶ روز باقی می ماند.
تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم ۳۰ روز در سال هستند بنابراین تنها ۱۶ روز باقی مانده است!
در سال شما حداقل ۱۰ روز را به بازی می پردازید پس ۶ روز دیگر باقی مانده است!
در سال حداقل ۳ روز به بیماری طی میشود و ۳ روز دیگر باقی مانده است.
سینما رفتن و سایر امور شخصی هم دست کم ۲ روز را در بر می گیرند پس یک روز دیگر باقی میماند.
۱ روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه می توان در آن روز درس خواند؟!!
نتیجه ی اخلاقی:
یک داوطلب نرمال نمی تواند امیدی برای قبولی در دانشگاه داشته باشد!!!

۱٫ تو خیابون خیلی با احترام از یه دختر آدرس بپرسید بعد از جواب دادن جلوی چشماش از یکی دیگه بپرسید
۲.پشت چراغ قرمز راننده جلویی اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذارید رو بوق
۳.توی اتوبان جلوی ماشین یه دختر خانوم با سرعت ۵۰ کیلومتر حرکت کنید.
۴.توی جمع دخترای فامیل وقتی همشون دارن یه سریال می ببینن هی کانال تلویزیون رو عوض کنید.
۵.توی یه بوتیک که فروشندش دختره وادارش کنید شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگید خوشتون نیومد و برید
۶٫ توی جشن تولد یکی از دخترا فامیل تا اومد شمع ها را فوت کنه همه رو خاموش کنید
۷٫ اگه یه دختر یه جا یه جک تعریف کرد بلافاصه بگید چقدر قدیمی بود
۸.اشتباهات لغوی دخترارو موقع صحبت کردن تکرار کنید و بخندید
۹.تو یه جمع دانشجویی و رسمی هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذارید
۱۰٫ عید نوروز تمام پسته ها و فندق های سر بسته را بذاریید توی ظرف دختر مورد نظرتون
۱۱.روزهای بارونی تا یه دختر دیدید و یه چاله پر آب و شما با ماشین بودید یه لحظه درنگ نکنید
۱۲٫ اگه کلاس موسیقی می روید قبل از اجرای دختر خانوم مورد نظر پیچ های کوک گیتارش رو به چند جهت بچرخونید برگردونید
۱۳.تو دانشگاه از دختر مورد نظر یه جزو ۱۰۰۰ صفحه ای بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردید بهش پس بدید
۱۴.بهش چاق بودن و بی ریخت بودن دختر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونید
۱۵. به دختری که دماغش رو تازه عمل کرده بگید دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده
۱۶.شیشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابی تکون بدید و بذارید خودش درش رو باز کنه
۱۷.زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردن یه دختر با صدای بلند بزنید زیر خنده
۱۸.از یه دختر ساعت بپرسید بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنید و بگین ساعتش عقبه
۱۹٫ توی ساندویچی موقعی که چند تا دختر نشستن طوری که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن و گلاب به روتون استفراغی که چند روزپیش داشتید تعریف کنید
۲۰٫ توی یه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشی صحبت کنید و بلند بلند بخندید
۲۱.توی خیابون به یه قسمت از لباس یه دختر خیره بشید و بزنید زیر خنده (نمی دونید دختره چه حالی می شه)
قابل آقا پسرای گل گلاب رو نداشت.

میری تو یه وب لاگ و میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زاده ست!
یه فایل ZIP دانلود میکنی به جز آنفولانزای مرغی تمام ویروس ها توش هستند!
تو جستو گر عکس گوگل کلمه کرگدن رو تایپ می کنی عکس خودت رو پیدا میکنه!
بعد از کلی کار و خستگی میای تو نت میبینی یاهو و گوگل رو هم فیلتر کردن!
داری واسه استادت ایمیل میزنی( جون ننت نمره بده بابا) و کلی واسش خالی بستی یهو اکانتت تموم میشه!
میری تو یه سایت و اینقدر دنبال یه لینک میری که مخت هنگ میکنه!
سایتت رو با هزار بدبختی توی گوگل ثبت میکنی وقت جستجو میفته صفحه ۴۰۰!
بازم میری تو کافی نت دانشگاه و داری یواشکی یه سایت بالای ۱۸ میبنی ولی یه دفعه کامپیوتر هنگ میکنه و همون موقع دخترای همکلاسیت میان بالا سرت!(این قضیه بر عکسش اتفاق افتاده!)
سه ساعت داشتی یه فایل رو دانلود میکردی وقتی به ۹۹% میرسه کامپیوتر RESET میشه!
رو لینک فقط بالای ۱۸ سال کلیک میکنی میری تو سایت عمو پورنگ!!!
۱۰ ساعت با کارت شبکه هوشمند دقیقه ای ۵ تومن تو چت رو مخ یه نفر کار میکنی و بعدش که عکسش رو میبینی………!
کلی سایت های بالای ۱۸ میری و یادت میره HISTORY رو پاک کنی فرداش همشون رو بابات میفهمه!

کینه و بیگانگی بین دو برادر بر سر ارث پدر چند سالی بود که آنها را از یکدگر دور کرده و هر یک دیگری را متهم می کرد .
همسران آنها خسته از این دشمنی ، به پیش کدخدای پیر روستا رفته و داستان را باز گفتند .
کدخدا دو برادر را خواست و سکوت پیشه کرد دو برادر به موهای سفید او می نگریستند و در دل می گفتند چه شده که او ما را خواسته است .
پیر جهان دیده نگاهی به آن دو کرد و گفت : یادگار پدر مایه دوستی بیشتر است نه قهر و دشمنی .
دو برادر سر فرود آوردند می دانستند هر چه بگویند در نهایت او می تواند براحتی پی به نهان اندیشه آنان ببرد . روی یکدیگر را بوسیدند و دست در دست یکدیگر از خانه کدخدا بیرون آمدند .
به سخن ارد بزرگ : گِره های که به هزار نامه دادگستری باز نمی شود ، به یک نگاه و یا ندای ریش سفیدی گشاده می گردد .
باشد که قدر ریش سفیدان و پیران خود را بدانیم و بزرگشان داریم .

فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول ۶ نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم ۳ نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟
جواب در ادامه مطلب

زن و شوهر جوانی که بچه دار نمی شدند برای یافتن چاره به یکی از بهترین پزشکان متخصص مراجعه کردند.
پس از معاینات و آزمایش های مربوطه، پزشک نظر داد که متاسفانه مشکل از مرد میباشد و تنها راه حل ممکن، بهره برداری از خدمات «پدر جایگزین» است.
زن: منظورتان از پدر جایگزین چیست؟
پزشک: مردی که با دقت انتخاب می شود تا نقش شوهر را اجرا و به بارداری خانم کمک کند.
زن تردید نشان داد لکن شوهرش بچه می خواست و او را راضی کرد تا راه حل را بعنوان تجویز پزشک بپذیرد.
چند روز بعد جوانی را یافتند تا زمانیکه شوهر در خانه نباشد برای انجام وظیفه مراجعه کند.
روز موعود فرا رسید، لکن همسایه نیز عکاسی را برای گرفتن عکس از نوزاد خود خبر کرده و منتظر او بودند.
از بد حادثه عکاس آدرس را اشتباهی رفته و به خانه زوج جوان رسید و در زد. زن در را باز کرد.
- سلام، برای موضوع بچه آمدم.
- سلام، بفرمائید. مشروب میل دارید؟
- نه، متشکرم. الکل با کار من سازگاری نداره. علاوه بر اون میخوام هرچه زودتر شروع کنم.
- باشه! بریم اتاق خواب؟
- حرفی نیست، هرچند که سالن مناسب تر است؛ دو تا روی فرش، دوتا رو مبل و یکی هم تو حیاط.
- چند تا؟
- حداقل پنج تا. البته اگر بیشتر خواستید حرفی نیست.
عکاس در حالیکه آلبومی را از کیف خود بیرون می آورد، ادامه داد:
- مایلم نمونه کارم را نشونتون بدم. روشی را بکار می برم که مشتریام خیلی دوست دارن.. مثلاً ببینید این بچه چقدر زیباست. اینکار رو تو یک پارک کردم.. وسط روز بود و مردم جمع شدن تماشا کنن. اون خانم خیلی پر توقع بود و مرتباً بهانه می گرفت. در نهایت مجبور شدم از دو تا از دوستام کمک بگیرم. علاوه بر اون یه بچه گربه هم اونجا بود و دم و دستگاه رو گاز می گرفت.
زن بیچاره حیرت زده به سخنان گوش می کرد.
- حالا این دوقلوها را نگاه کنین. اینبار خودی نشان دادم. مامانه همکاری تاپی کرد وظرف پنچ دقیقه کارمون رو تموم کردیم. رسیدم و با دو تا تق تق همه چیز روبراه شد و این دوقلوهائی که می بینید.
حیرت زن به نوعی سرگیجه تبدیل شده بود و عکاس اینگونه ادامه می داد:
- در مورد این بچه کار سخت تر بود. مامانش عصبی شده بود. بهش گفتم شما آروم باشید تا من کار خودمو بکنم. روشو برگردوند و همه چی بخوبی و خوشی پایان یافت.
چیزی نمونده بود که زن بیچاره از حال برود. طرف آلبوم را جمع کرده و گفت:
- شروع کنیم؟
- هر وقت شما بگین!
- عالیه! میرم سه پایه رو بیارم.
- سه پایه؟ برای چی؟
- آخه وسیله کار خیلی بزرگه. نمی تونم تو دست بگیرمش و بایستی بذارمش رو سه پایه و … خانم…. خانووووووم…. کجا میری؟ چرا فرار میکنی؟ پس بچه چی شد؟

چاک از یک مزرعهدار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعهدار الاغ را روز بعد تحویل بدهد.
اما روز بعد مزرعهدار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم چون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد
چاک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده
مزرعهدار گفت: «نمیشه. آخه همه پول رو خرج کردم
چاک گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده
مزرعهدار گفت: «میخوای باهاش چی کار کنی؟
چاک گفت: «میخوام باهاش قرعهکشی برگزار کن.
مزرعهدار گفت: «نمیشه که یه الاغ مرده رو به قرعهکشی گذاشت!
چاک گفت: «معلومه که میتونم. حالا ببین. فقط به کسی نمیگم که الاغ مرده است
یک ماه بعد مزرعهدار چاک رو دید و پرسید: «از اون الاغ مرده چه خبر؟
چاک گفت: «به قرعهکشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم و ۹۹۸ دلار سود کردم
مزرعهدار پرسید: «هیچ کس هم شکایتی نکرد؟
چاک گفت: «فقط همونی که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.

زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقهاى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانهاش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مىزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ۲۰۶ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠۶ نو هدیه گرفت که روى شیشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد!!!!
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بىامو کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشهاش نوشته بود:
«متشکرم! از طرف پدر زنت»

چهرههای مشهور سینما و تلویزیون و خوانندگان و ورزشکارهای معروف در کنار کار در رشتهای که به آن شناخته شدهاند، حرفههای دیگری را هم تجربه میکنند؛ از قبیل:
۱- محمدرضا گلزار — کلوب زیبایی
۲- بهرام رادان — کافی شاپ
۳- پرویز پرستویی — کارمند دادگستری (قبلاً)
۴- پژمان بازغی — فروش اقساطی خودرو
۵- رضا صادقی — کافی شاپ
۶- علی لهراسبی — تبلیغات
۷- تهمینه میلانی — معماری داخلی
۸- قاسم افشار — آهن فروشی
۹- رضا کیانیان — مجسمه سازی
۱۰-حسین زمان — استاد دانشگاه
۱۱- یوسف تیموری — فروشگاه لوستر فروشی
۱۲- مهتاب کرامتی — مزون لباس
۱۳- محمد سلوکی — پیک موتوری و نمایندگی پارس
۱۴- نیما مسیحا — کارخانه تولید واکس
۱۵- فتحعلی اویسی — کارمند شبکه اول سیما (قبلاً)
۱۶- لیلا حاتمی — کافی شاپ
۱۷- محمود شهریاری — فروش اشیاء عتیقه (قبلاً)
۱۸- بهنوش بختیاری — منشی صحنه
۱۹- ساعد هدایتی — کارمند بیمارستان
۲۰- رضا رشیدپور — محاسبات ساختمانی
۲۱- امین تارخ — آموزشگاه بازیگری
۲۲- سید محمد حسینی — معاملات املاک در امارات
۲۳- بهرام شفیعی — ساخت و ساز
۲۴- مریلا زارعی — تجارت
۲۵- سیدجواد یحیوی— کشت گندم
۲۶- علیرضا دبیر — فروشگاه شکلات
۲۷- رامبد جوان — تبلیغات
۲۸- مانی رهنما —- تدریس آواز و مربی دوچرخه سواری
۲۹- مریم کاویانی — پرستار
۳۰- نیکی کریمی — مترجم
۳۱- شبنم قلیخانی — مدرس دانشگاه
۳۲- مرتضی حیدری — سهامدار بانک
۳۳-هرمز شجاعی مهر – سردبیر خانواده سبز
۳۴- سیدمحمدرضا حسینیان — سردبیر زندگی ایدهآل
۳۵- لاله صبوری — مدیر رستوران (قبلاً)
۳۶- حمید غلامعلی — کارمند بانک
۳۷- رضا عطاران — آتلیه عکاسی
۳۸- مجید اخشابی — استودیوی تولید موسیقی
۳۹- مهرداد میناوند — معاملات املاک در امارات
۴۰- بهاره رهنما — نویسنده
۴۱- حسین رفیعی — آتلیه نقاشی
۴۲- محمد نصرتی — فروشگاه لوازم صوتی و تصویری
۴۳- پوریا پورسرخ — طراحی فضای سبز
۴۴- شاهین آرین — تالار پذیرایی
۴۵- سپند و کمند امیرسلیمانی — آتلیه عکاسی
۴۶- حسن جوهرچی— تبلیغات
۴۷- علی دهکردی — دفتر فیلمسازی
۴۸- حمید استیلی — بوتیک
۴۹- محمدرضا فروتن — دفتر طراحی داخلی
۵۰- امیر تاجیک — مهندسی بدنه هواپیما (قبلاً)
۵۱- سید جواد هاشمی — معلم
۵۲- مریم امیرجلالی — حسابدار
۵۳- کریم باقری — نمایشگاه اتومبیل
۵۴- علی مصفا — کافیشاپ
۵۵- مرجان شیرمحمدی — نویسنده
۵۶- مسعود کیمیایی — مدرسه فیلمسازی
۵۷- حمید خندان — کافی شاپ
۵۸- داریوش مهرجویی — مترجم
۵۹- علیرضا افتخاری — ساخت و ساز
۶۰- اندیشه فولادوند — تجارت
۶۱- خشایار اعتمادی — ساخت و ساز
۶۲- نگار جواهریان — روزنامهنگار
۶۳- لاله اسکندری — صنایع دستی
۶۴- افشین یداللهی — روانپزشک
۶۵- گلاب آدینه — کلاس بازیگری
۶۶- محمد اصفهانی — ساخت و ساز

یک زن انگلیسی که غذای شب سال نو میلادی را آماده کرده بود، چند ساعت بعد از زایمان نوزاد خود در بیمارستان، به خانه بازگشت و بشقابها را شست.
به گزارش روزنامه القبس، این زن ۲۹ ساله در روز سال نو میلادی بوقلمون را در فر قرار داده است. او در ساعت ۱۲:۳۵ دقیقه ظهر به بیمارستان رفت و در ساعت ۱:۴۵ دقیقه بعد از ظهر نوزادش را به دنیا آورد. این زن ساعت ۳ بعد از ظهر به خانه بازگشت و نوزادش را در تختخواب خود قرار داد.
زن انگلیسی ۳ فرزند دیگر هم دارد. او در این باره گفت: کسی باور نکرده که او بعد از زایمان نوزادش به این سرعت به خانه بازگشته است. این زن تمایل داشته که شام شب عید را صرف کند. این درحالی است که شوهرش او را زن منحصر به فردی نامیده است.
